آویسا گلمآویسا گلم، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 9 روز سن داره
علی جونمعلی جونم، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 21 روز سن داره

گلکانم، آویسا و علی

جمعه12اسفند90

1390/12/13 11:51
نویسنده : مامان نسرین
261 بازدید
اشتراک گذاری

                                    

اندر روایت آخر هفته...

5 شنبه می خواستم  یخچال و فریزر خونه رو تمیز کنم . niniweblog.comآویسا خانوم هم طبق معمول کد بانو گریش گل کرده بود و تا من ازش غافل می شدم یه چیزی از زیر دستم کش می رفت  و فرار می کرد. niniweblog.comخلاصه بعد از تحمل کارهای خانوم کارم تموم شد. برای ناهار قرمه سبزی گذاشته بودم.بعد از اینکه کارم تموم شد. حمومت کردم.niniweblog.comبعد حموم بهت فرنی دادم  و  خوابوندمت. بعد یه ساعت از خواب بیدار شدی. آویسا خانوم که تازگی ها فهمیدم خیلی قرمه سبزی دوست داره براش کشیدم و اونم ناهارش رو خورد. تا اینکه بابا رضا اومد.تصمیم گرفتیم شب بریم خونه دایی محمد. لحظه ای که خواستیم بریم آویسا خانم خوابش برد.niniweblog.com مجبور شدیم صبر کنیم تا آویسا عسل بیدار شه.دایی جان هم زنگ زد که خاله عاطقه و عمو علی هم اونجان. خلاصه وقتی آویسا خانوم بیدار شد.آماده شدیم و رفتیم. دختر گلی یه عالمه با دایی جانش بازی کرد.یه عالمه هم بابا رضا رو این طرف و اون طرف برد. دیدیم هم بابایی خیلی خسته شده وهم من. تا اینکه شام رو خوردیم سریع برگشتیم خونه و خوابیدیم . جمعه قرار بود بریم خونه بابا قاسم .دختر گلی اونجا خیلی شیطنت کرد با بچه ها باری کرد و همش آتیش می سوزوند-niniweblog.comخلاصه این دختر گلی ما این روزا خیلی شیطون شده و دست به همه چیز می زنه و می خواد از همه چیز سر دربیاره  خوب چه کنیم این دختر یه ذره که چه عرض کنم بسیار جستجو گرهچشمک

                                                                         

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

مامان احسان
13 اسفند 90 9:29
سلام نسرین جون میخواستم حلالیت بطلبم آخه فردا شب عازم خونه خداییم .خدانگهدار


سلام به سلامتی عزیزم.انشاالله سفر خوب و خوشی برای همهتون باشه.می بوسمت
ریحانه جون
13 اسفند 90 15:28
سلام آویسا جونی...خیلی دوست دارم باهات بازی کنم.. روزای خوبی داشته باشی.. بوس بوس بوس:


سلام ریحانه جونی.منم دوست دارم باهات بازی کنم.شما هم ساعات پر شادی داشته باشی